من ملک بودم و فردوس برین جایم بود ×× آدم آورد در این دیر خراب آبادم
پس پاک خدای با عظمت ، از زمین گون گون طبیعت خاکی فراهم کرد ،
از زمین نرم و ناهموار و از شیرین آن و از نمکزار . بر آن خاک آب ریخت تا پاک شد
، و با تری محبتش بیامیخت تا چسبناک شد . پس صورتی از آن پدید آورد
، با اندامهای بایسته، و عضوهای جدا و به یکدیگر پیوسته . آن را بخشکانی
د تا یک لخت شد و زمانی اش بداشت تا سخت شد ، چنانکه اگر بادی بدان می وزی
د بانگش به گوش می رسید . پس از دَم ِ خود در آن دمید تا به صورت انسانی گردید :
خداوند ذهنها ، که آن ذهنها را به کار گیرد ، و اندیشه ای که تصرّف او را پذیرد
. با دست و پایی در خدمت او و اعضایی در اختیار و قدرت او . با دانشی که بدان حق
را از باطل جداکردن داند ، و مزه ها و بویها و رنگها و دیگر چیزها را شناختن تواند
. با طبیعتهای متضاد و سرکش و سرشتهای با هم خوش ، گرم با سرد درآمیخته
و تری بر خشکی ریخته - و حیرت همه را بر انگیخته - . پس ، از فرشتگان خواست ت
ا آنچه در عهده دارند ادا کنند و عهدی را که پذیرفته اند وفا کنند
. سجدهء او را از بُن دندان بپذیرند
، خود را خوار و او را بزرگ گیرند ؛ و فرمود :
(( آدم را سجده کنید ای فرشتگان !
فرشتگان به سجده افتادند جز شیطان ))
که دیدهء معرفتش از رشک تیره شد و بدبختی بر او چیره ، خلقت آتش ر
ا ارجمند شمرد و بزرگ مقدار و آفریدهء از خاک را پست و خوار ، پس خدایش
مهلت بخشید که خشم را سزاوار بود ، و کامل شدن بلا و آزمایش را در خور و بکا
ر ، و وفای به وعده را - چه کسی کند چون پروردگار! – و پروردگار فرمود :
(( همانا تو از واپس افکندگانی که تا
رسیدن رستاخیز بمانی . ))
پس خدای سبحان آدم را در خانه ای آرام داد
، جایگاهی در امان و بی بیم ، با زندگی فراخ و پر نعیم
، و او را از شیطان بترسانید که دشمنی است لئیم
. امّا دشمن او برنمی تافت که آدم با نیکوکاران در بهشت
به سر بَرَد ، کوشید تا او را از راه به در بَرَد . او ر
ا بفریفت تا یقین را به گمان فروخت و آتش دودلی بَروبار عزم او را بسوخت
. شادمانی بداد و بیم خرید ، فریب خورد و پشیمانی کشید . سپس خدای سبحان دَرِ توب
ه را به روی او گشاد ، و کلمهء رحمت بر زبان او نهاد ، و بدو وعدهء بازگشت
به جنّت داد ؛ و او را بدین سرای فرود آورد تا دمی از رنج نیاساید و همی فرزندان زاید
؛ و خدای سبحان از فرزندان او پیامبرانی گزید ، و از آنان به زبان وحی پیمان ستد -
و هر پیامبر آنرا شنید - ، که امنت او نگاه دارد و حُکم خدا را به دیگران برساند و این
هنگامی بود که بیشتر آفریدگان از فطرت خویش بگردیدند و طومار عهد در نَوَردیدند ،
حقّ او را نشناختند و برابر او خدایانی ساختند . شیطانها آنان را از خداشناسی به گمراهی
کشیدند ، و پیوندشان را با پرستش خدا ُبریدند .
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
*****************************
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
خطبه اول نهج البلاغه - ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی